کشوری که مردمانش سطح فکر بالا و سازنده‌ای دارند بالاخره جایگاه اصلی خودشون رو پیدا می‌کنند. طرز فکر حاکم بر یک مردم رو به راحتی نمی‌توان از بین برد. حتی اگر با خاک یکسانشان کنیم. بلایی که بر سر آلمان در جنگ جهانی دوم آمد و پس از آن همچون توپ فوتبالی بین قدرت‌های بزرگ پاس‌کاری می‌شد و با آن بازی می‌شد. امروزه همان بازیکنان باید از خطر برخورد آن توپ با خودشان بترسند و هر چه توان دارند صرف کنند تا آن توپ را به طریقی پنچر کنند. البته توپی قابل پنچر است که از باد پر شده باشد. اما مردمی که توپشان از تفکرات ارزشمند و اراده بالا پر است به راحتی قابل پنچر شدن نیستند.

مطلبی که می‌خوام راجع بهش صحبت کنم از مقاله‌ای هست که دویچه بانک در مورد موفقیت کشور آلمان نوشته است.

نکته مهمی که تو این مقاله بهش تاکید می‌شه بحث نوآوری هست. نویسندگان مقاله یکی از عوامل مهم ادامه روند موفقیت آلمان در آینده را بحث نوآوری می‌دانند و به این نکته تایید می‌کنند که روی محصولات و خدمات آلمانی در آینده باید هر چه بیشتر و بیشتر لوگوی نوآوری شده در آلمان به جای لوگوی ساخته‌شده در آلمان بزنند. در مطلب قبلی هم که درباره نسیم طالب بود اگر نگاه کرده باشید می‌تونید به نموداری نگاه کنید که در اونجا هم تنها راه بهره بردن زیاد در زندگی را نوآوری می‌داند، البته با ادبیات شکنندگی و پادشکنندگی. اگر به بحث ارزش آفرینی در متمم هم نگاه کرده باشید دوباره همین مفهوم به نوعی دیگر ذکر شده است. اگر به مطلب درباره ارزش ریال در برابر دلار از محمدرضا شعبانعلی هم نگاه کرده باشید دوباره همین مفهوم به شکلی دیگر برای دفعه‌ی اِن-اُم مطرح می‌شود. خوب اینجا ما یک همگرایی بسیار بالا بین شواهد موجود رو می‌بینیم. همگی بر این نکته تاکید دارند که تفکری برنده است که نوآور است و ارزش جدیدی را در این جهان ایجاد می‌کند. خواه در مقیاس فرد، خواه در مقیاس یک گروه، خواه در مقیاس یک کشور، خواه در مقیاس جهانی برای مواجه شدن با چالش‌ها و حرکت به سمت پیشرفت نیاز به نوآوری هست.  ترجیحا اگر هنوز با چالش‌های فردی مواجه هستید از توجه به مشکلات جهانی دوری کنید.

البته که نوآوری یا ایجاد ارزش کار آسونی نیست، اما قدم اول برای نوآور بودن این است که آن را به عنوان یک اصل بسیار قوی بپذیریم و با آن به زندگی ادامه دهیم. اگر بپذیریم به مرور زمان راهش رو هم پیدا می‌کنیم.

در ادامه مطلب در صورت تمایل می‌تونید بخش‌های ابتدایی مقاله رو بخونید یا اینکه به اصل مقاله در اینجا که قطعا بهتر از من توضیح داده مراجعه کنید. مخصوصا بخش سوم مقاله (صفحه 6) که راجع به شرکت‌های آلمانی و تفکر نوآورانه حاکم برشون از حدود یک قرن پیش صحبت می‌کنه به نظرم جذاب‌تره. فردیناند پورشه، وِرنر فون زیمنس، کارل بوش، گوتلیب دایملر، فردریک انگلهورن بنیان‌گذار شرکت BASF، تعداد اندکی از نوآواران آلمانی هستند که با ایده‌هایی که داشتند تونستند شرکت‌های بسیار مهمی رو خلق کنند.

بحث راجع به موفقیت آلمان در سال‌های اخیر و حفظ این موفقیت در مدت زمان طولانی هست. شاخص‌های بسیاری مد نظر این مقاله هست مثل نرخ بیکاری، میزان تورم، امنیت اجتماعی، وجود نهاد‌ها و سازمان‌های کارآمد، شرکت‌های تجاری و بین‌المللی، کیفیت سیستم دولتی و مدیریتی، سیستم قانونی، شاخص‌های فساد، فقر و بسیاری موارد دیگر. جایگاه بالای نسبی آلمان در همه‌ی این موارد به عنوان موفقیت این کشور در نظر گرفته شده است.

آلمان امروز، شاید یکی از بهترین‌های آلمان باشد اما بحث اصلی پایداری و حفظ چنین موفقیتی در مدت زمان طولانی است. از 150 سال پیش که آلمان صنعتی شکل گرفت تا به اکنون این کشور همواره جایگاه خود به عنوان یک کشور پیشتاز در بین کشورهای توسعه یافته را حفظ کرده است.

باید توجه کنیم که این کشور دوره‌های سختی رو از سر گذرانده است. ضربه‌هایی که به خاطر جنگ‌های جهانی خورده است و دوران سختی که پس از آن با آن مواجه شده است. پرداخت هزینه‌های سنگین مربوط به اتحاد آلمان غربی و آلمان شرقی در سال 1990 که در حدود 2 تریلیون یورو برآورد می‌شود (این عددها در مغز من نمی‌گنجند، اگر اشتباهی هست ببخشید) و مواجه شدن با دوران بحران اقتصادی سال 2008 و حتی همین امروز دست و پنجه نرم کردن با مشکلات اتحادیه اروپا و مشکل مهاجران.

بنابراین ما اینجا با یک رویداد گذرا و کوتاه مدت مواجه نیستیم، بلکه با یک روند طولانی مدت از توسعه مواجه هستیم که به چنین موفقیتی در امروز انجامیده است.

امروزه ثبات سیاسی و اقتصادی کشور آلمان حتی در بین کشورهای توسعه‌یافته و همتایان خود منحصر‌به‌فرد است. انگلستان احتمالا برای مدت زیادی با مشکلات مربوط به خروج از اتحادیه اروپا Brexit باید دست و پنجه نرم کند. اصلاحات مورد نیاز در کشورهای فرانسه و ایتالیا به خاطر مشکلات سیستم سیاسی به درستی انجام نمی‌شود. ژاپن امروزه به دام کاهش قیمت‌ها افتاده است که اقتصاد این کشور را دچار رکود کرده است. سیستم مالی چین شکننده است (به همان معنایی که نسیم طالب بهش اشاره می‌کنه). در میان همه‌ی این کشورها آلمان نمادی از ثبات است و بحثی بر اهمیت نقش این کشور به عنوان یک رهبر در میان کشورهای اروپایی وجود ندارد. با این نگاه آلمان تنها کشوری است که می‌تواند تا حدودی با آمریکا برابری کند.

داستان موفقیت پایدار آلمان را می‌توان به خاطر تعامل فاکتورهای ساختاری بسیاری دانست، که بعضی از آن‌ها مکمل یکدیگرند و به طور متقابل باعث ایجاد هم‌افزایی شده‌اند. می‌توان این فاکتورهای ساختاری را در 5 گروه دسته بندی کرد: 1. تمرکز سیاست‌های کلان بر رشد و پایداری. 2. نهاده‌هایی که بنیادشان بر اساس "اردولیبرالیسم Ordoliberalism" هست. (یک نوع تفکر اقتصادی هست که شبیه به تفکر بازار آزاد هست ولی به سبک آلمانی) 3. شرکت‌های اینترنشنال با ساختاری منحصربه‌فرد. 4. سیستم عادلانه امنیت اجتماعی و شراکت اجتماعی به صورت تعاونی 5. داشتن نگاهی بلند مدت هم از طرف شهروندان و هم از طرف شرکت‌ها و تمایل به دست رد زدن به پاداش‌های کوتاه مدت – که از نگاه نویسندگان مهم‌ترین فاکتور موفقیت است.

ترکیب نوآوری، شرکت‌های چندملیتی، نهادهای کاربردی و نیروی کاری با مهارت بالا عواملی هستند که می‌توانند رقابت‌پذیری و سربلندی آلمان را در آینده حفظ کنند. برای مثال، بحث نسل چهارم صنعت ‘Industry 4.0’ که ترکیبی از تکنولوژی اطلاعات و رشته‌های مهندسی است. کشور آلمان دارای اهرم‌های قدرتمندی در این حوزه هست، که نامشان، بر خلاف نام‌های سنگین آمریکایی به ندرت شنیده شده‌اند. تغییراتی کنونی صنعت اتومبیل نشان می‌دهد که آلمان فردا همچنان به نوآور بودن خود در این صنعت ادامه خواهد داد. برچسب نوآوری‌شده در آلمان "Invented in Germany" باید بیشتر از قبل جای برچسب‌های قدیمی ساخته‌شده در آلمان "Made in Germany" را بگیرد. چنین مسائلی آلمان و کشورهای حوزه یورو را تحت فشار قرار می‌دهد تا تلاششان را دو چندان کنند.

چنین بحث‌هایی سیاستمداران آلمانی را با چالشی بسیار بزرگ برای حفظ اتحادیه اروپا مواجه می‌کند. با اینکه در حدود بیش از 1 تریلیون یورو بدهکاری به خاطر بحثهای مختلف برای حفظ ارز یورو به وجود آمده است، هنوز هم مزیت‌های ارز یکسان احتمالا از زیان‌های آن برای آلمان بیشتر است. با این حال، اگر احزاب ضد اتحادیه اروپا در کشورهای شریک آلمان قدرت بگیرند ریسک اثرات مخرب ارز یکسان بالا می‌رود و باید بحث فایده‌ها و زیان‌های ارز یکسان دوباره مورد ارزیابی قرار بگیرد.

به مدت نیم قرن نرخ رشد اقتصادی در این کشور در بین بالاترین رشد‌ها در بین کشورهای اقتصادی بوده است.

به علاوه، صنعت آلمان همواره یک پیشتاز جهانی در بسیاری از حوزه‌ها بوده است. در 10 سال گذشته آلمان همواره در زمره‌ی 3 کشور اول صادر کننده بوده است. این جایگاه آلمان به این خاطر هست که اقتصاد و سیاست کشور نسبت به کشورهای توسعه‌یافته دیگر کمتر تحت تاثیر بحران‌های اقتصادی قرار گرفته است.

برای مثال از سال 1949 تا به اکنون، انتخابات زودهنگام در آلمان تنها 3 مرتبه اتفاق افتاده است. این کشور تنها توسط 8 صدراعظم که به طور متوسط هرکدام بیش از 8 سال خدمت کرده‌اند حکمرانی شده‌است. هیچ بی‌نظمی به خاطر حباب‌های املاک یا بحران‌های مربوط به بدهکاری‌های خصوصی و دولتی وجود نداشته است. بلکه به عکس، دولت، شرکت‌ها، و مَلّاکان میزان بدهکاری کم خودشان را بیشتر از قبل هم کاهش داده‌اند. دولت آلمان همواره یکی از بهترین کشورها در قرض گرفتن بوده است؛ مارک آلمان مَثلی برای اعتبار داشتن بوده است.

معجزه‌های اقتصادی بعد از جنگ جهانی و مارک آلمان به عنوان بخشی از داستان‌های اسطوره‌ای آلمان غربی درآمدند که باعث تمایل آلمان شرقی به اتحاد با آلمان غربی شدند. از سال 1960 تا به اکنون متوسط نرخ تورم در آلمان در حدود 2.7 درصد بوده است که کم‌ترین در میان کشورهای مهم توسعه‌یافته بوده است. در آمریکا 3.9 درصد، ژاپن 3.2 درصد، انگلستان 5.3 درصد و ایتالیا 6.2 درصد بوده است. سوئیس تنها کشور عضو سازمان همکاری اقتصادی و توسعه OECD است که توانسته است رکورد تورم 2.6 درصد را فقط برای یک بار در طول این مدت بزند. اگر به خاطر بحران اتحاد آلمان که باعث تورم شد نبود حتی نرخ تورم از این هم می‌توانست کم‌تر باشد.

نرخ متوسط بیکاری در آلمان از لحاظ تاریخی در حدود 7.9 درصد بوده است، که بیشتر به خاطر وجود سیستم بخشنده و طولانی مدت امنیت اجتماعی بوده است. اگر چه که این عدد بالاتر از متوسط OECD یعنی 7 درصد است با این حال به مقدار قابل‌توجهی از دیگر کشورهای همسایه اروپایی کمتر است.

از سال 2007 نرخ استخدامی 4.8 درصد افزایش یافته که در میان کشورهای صنعتی بالاترین میزان رشد بوده است و بیشتر از کشور ژاپن (3.1 درصد) و دیگر کشورهای OECD. نرخ بیکاری در بین جوانان در آلمان کم‌تر از 7 درصد است، که نسبت به کشورهایی مثل هلند 10.5 درصد، فرانسه 26 درصد، ایتالیا 36 درصد، و اسپانیا 43 درصد، رقمی قابل توجه است. مدل آموزش‌های کاری سیستم دوگانه که در آن‌ها کارآموزان زمان خود را بین کار و کلاس درس تقسیم می‌کنند، نقش بزرگی در این امر بازی می‌کند که هم‌اکنون به کشورهای دیگر هم در حال صادر شدن و به کار‌گیری است.

یکی دیگر از "صادرات" کلیدی این کشور سیستم قانونی است، که همواره در تمام رنکینگ‌ها در جایگاه بالایی قرار می‌گیرد. همچنین آلمان همواره جایگاه بالایی در رنکینگ‌های مربوط به کیفیت سیستم دولتی و مدیریتی دارد.

این موفقیت بزرگ نتیجه ترکیب منحصر به فرد فاکتورهای کلان و خرد، و همچنین همکاری سازمان‌ها و نهادهایی هست که مکمل یکدیگرند و به طور متقابل باعث افزایش بازدهی یکدیگر می‌شوند.

البته که آلمان نمی‌تواند بر اساس افتخار کردن بر موفقیت‌هایش به جلو برود. نرخ اصلاحات به میزان قابل توجهی در سال‌های اخیر کند شده‌است. در بازار کار و بازنشستگی شاخص‌هایی دیده شده است که می‌تواند در آینده مشکل‌آفرین باشد. در سیاست‌های مربوط به انرژی، آلمان به دنبال تطبیق لزومات اقتصادی و محیطی باید باشد. به نظر می‌رسد بزرگ‌ترین مشکل در یکسان‌سازی پول اروپا باشد یا حرکت‌هایی که بر خلاف جریان جهانی شدن جهان در حال شکل‌گیری هستند.

نویسنده مقاله به این نکته اشاره کرده که ممکن است بسیاری به ما انتقاد کنند که ما در ارزیابی خود از کشور خود جانبدارانه عمل کرده‌ایم. اما اشکالی ندارد، چون به نظر ما جهانی که به طور فزآینده‌ای با بحران‌ها و اتفاق‌های غیرمنتظره مواجه می‌شود هم درست و هم مهم است که بتوانیم دلایل پایداری اقتصادی و سیاسی آلمان را کاوش کنیم. تا بفهمیم که چطور این کشور توانسته است بیش از نیم قرن آن را حفظ کند که عموما به عنوان یک امر بدیهی در نظر گرفته می‌شود. ما فقط می‌توانیم از آن یاد بگیریم.