در این مطلب می‌خوام راجع به یکی از پیشرفته‌ترین سیستم‌های جهت‌یابی انسان صحبت کنم.

داستان بر می‌گرده به تکامل و روند تکاملی مغز انسان.

همونطور که می‌دونید مغز انسان دوره‌های مختلفی از تکامل رو طی کرده تا به شکل امروزی خودش در اومده.

یکی از ابتدایی‌ترین قسمت‌های مغز که به اون سیستم لیمبیک مغز گفته می‌شه قسمتی هست که با مغز خزندگان مشترک هست. به این قسمت از مغز، مغز مارمولکی، هم گفته می‌شه.

این قسمت بر بسیاری از فعالیت‌های انسانی تاثیر‌گذار هست.

ولی مثل یک مارمولک تمام تمرکزش روی بقا هست. هر چیزی که به میزان کمی بقا انسان رو تحت تاثیر قرار بده این قسمت از مغز  رو به فعالیت وادار می‌کنه.

مثل یک مارمولک همیشه می‌ترسه، همیشه گرسنه است، همیشه عصبانی می‌شه، اگر بتونه فرار می‌کنه ولی اگر نه به صورت بسیار بدی حمله می‌کنه.

مکانیزم اصلی مغز مارمولکی ایجاد ترس هست.

به انواع و اقسام روش‌ها متوسل می‌شه که مبادا شما مجبور بشید از دایره امن خودتون خارج بشید.

براتون داستان درست می‌کنه که الان وقتش نیست، توجیه عقلانی میاره، بیمارتون می‌کنه حتی، حواس پرتی ایجاد می‌کنه، اضطرار به وجود میاره تا یک جوری شما رو وادار کنه از حریم امن خودتون خارج نشید.

یکی از زیرک‌ترین مکانیزم‌های بدن برای ترساندن انسان هست.

اما در دنیای امروز لازم نیست که همیشه برای بقا بجنگیم.

امروزه مغز انسان تکامل یافته‌تر شده و علاوه بر بقا به مسائل مهم‌تری هم تمایل داره.

نیاز به زیبایی دیگه نیازی برای بقا نیست. بلکه مربوط به قسمت‌های بسیار پیشرفته‌تر مغز یا وجود انسان می‌شه.

قسمت‌های مدرن‌تر مغز به دنبال زیبایی یا مهربانی یا  هنر یا عشق می‌گردند.

اما نیازهای این دو قسمت مغز کاملا با هم در تعارض هستند. واقعیت اینه که اگر واقعا دارید برای بقا می‌جنگید نمی‌تونید به نیازهای بالاتر توجه کنید.

ولی چنین واقعیتی در اکثر اوقات وجود نداره. مثل گذشته نیست که صدایی در تاریکی به معنای وجود خطری در نزدیکی باشه که اگر بهش توجه نکنید موجب مرگتون بشه.

امروزه وجود خطر در تاریکی خیلی غیر‌محتمل‌تر از گذشته شده ولی احساس ترس به مانند گذشته در انسان به وجود میاد. این احساس ترس مانع از دست یافتن به تمایلات بالاتر انسانی می‌شه.

ترس‌هایی مثل صحبت کردن در  جمع، مورد توجه قرار گرفتن، ترس از تنهایی و مورد توجه قرار نگرفتن، ترس از محیط بسته، ترس از محیط باز، و بسیاری از ترس‌های دیگه در واقعیت بقا ما رو تهدید نمی‌کنند. ولی مکانیزم ترس همچنان بسیار قدرتمند بر وجود ما حاکم می‌شه.

وقتی ترس بر وجود انسان حاکم بشه دیگه نمی‌تونه به دنبال هنر یا زیبایی بگرده.

اینجاست که ست گادین حرف قشنگی میزنه.

می‌گه من برای اینکه بفهمم چه کاری درست هست از قطب‌نمای مارمولکی‌ که دارم استفاده می‌کنم.

ست گادین می‌گه در دنیای امروز باید هنرمند بود و هنر آفرید. اما این هنرمندی دقیقا در تضاد با مغز مارمولکی هست.

پس اگر می‌خوای به سمت هنری که داری حرکت کنی باید بفهمی که چیه که الان داره تو رو می‌ترسونه و دقیقا بر خلافش عمل کنی.

این ترس مثل یک قطب‌نما راه درست رو داره به تو نشون می‌ده. چون بیشتر ترس‌ها واقعی نیستند و دقیقا در خلاف جهت پیشرفت ما عمل می‌کنند.

ست گادین پیشنهاد می‌کنه کتاب The War of Art از استیون پرسفیلد Steven Pressfield رو بخونید تا متوجه بشید چطور در برابر نیروی خلاقیت و الهام‌بخش درونی خودتون daemon دارید مقاومت می‌کنید.

هر کسی هنرمنده ولی این هنر خیلی وقت‌ها به خاطر اهمیتی که برای حرف دیگران قائل می‌شه نمی‌تونه بروز پیدا کنه. به این خاطر که از جایگاه خودش در قبیله‌اش می‌ترسه. می‌ترسه بر خلاف وضع موجود Status Quo رفتار کنه. می‌ترسه سنت‌شکنی کنه.

حرف ست گادین قشنگه به این خاطر که نمی‌گه این ترس رو سرکوب کنید. بلکه می‌گه بیاید این ترس رو درک کنید و ازش استفاده کنید.

چون کنترل کردن احساسات کاری نیست که شدنی باشه. مثل اینکه کسی به شما بگه دستتون رو بچسبونید به بخاری داغ ولی نسوزید. شاید یک بی‌عقلی با تمرین بتونه اون رو تحمل کنه ولی اون هم می‌سوزه.

ترس هم مثل سوختن دست برای بقا انسان به وجود میاد. نمی‌تونید کنترلش کنید.

ولی می‌تونید درکش کنید و بفهمید که خیلی اوقات اون ترس واقعی نیست و اصلا وجود نداره.

امنیت خطرناکه. سوار قایقتون بشید و از ساحل امن و همنشینی با مارمولک‌ها دوری کنید.  

ست گادین حرف‌های تکراری خیلی می‌زنه. بعضی وقت‌ها یکم می‌ره رو اعصاب.

ولی خوب حرف درست همیشه ارزش شنیدن دوباره رو داره. یکی از حرف‌هاشم اینه که باید در مدت طولانی در معرض یک ایده قرار بگیرید. :) چند مورد از حرف‌هاش این‌ها هستند:

-         بهترین باشید در جهان

-         بهتر کنید اطرافتون رو و در وضع موجود تغییر ایجاد کنید

-         تغییرتون برای مخاطب خاص باشه

-         بهتر کردن رو از نگاه مخاطب نگاه کنید

مثلا می‌گه بهترین در جهان باشید. یه بار می‌گه گاو بنفش تولید کنید، یه بار می‌گه از شیب بالا برید، یه بار می‌گه مثل میخ چرخ گاری لازم و ضروری باشید و تو کتاب آخرش همه اینا رو به یه شکلی دیگه می‌گه.

نکته مهمی که بیشتر از بهترین بودن تاکید می‌کنه اینه که مرزهای خودتون رو کوچک‌تر کنید. برای مخاطبان کمتری حرف بزنید، ولی حرفی که به درد همون‌ها می‌خوره رو بزنید. برای 5 نفر آدم محصول تولید کنید اما بهترین رو تولید کنید. به 5 نفری که به هنر شما اهمیت می‌دند توجه کنید و برای همه نباشید.

جالب اینه که به میزانی که به صفر نزدیک می‌شید بر خلاف شعور به بیکران میل می‌کنید.

دیر یا زود من هم می‌خوام در راستای این حرف حرکت کنم.

می‌خوام از پراکنده‌گویی و هیچ نگفتن بیرون بیام و حرف‌های خاص‌تر برای مخاطب خاص‌تر بزنم.

چون اینطوری می‌تونم خودم هم در اون موضوع خاص عمیق‌تر بشم و بیشتر یاد بگیرم.

برای اینکه مرزهام رو فقط کمی کوچک‌تر کنم دوست دارم حرف‌هام در آینده بیشتر در دسته‌بندی‌های زیر قرار بگیره.

1.    نوشتن درباره مطالب کتاب‌ها: به این خاطر که بهم انگیزه می‌ده بیام اینجا راجع بهشون بنویسم و باعث می‌شه اون‌ها رو بهتر بخونم و انگیزه‌ای می‌شه برای  کتاب خواندن.

2.    در حوزه مهندسی و تکنولوژی: چون بهش علاقه دارم.

دلم می‌خواد در این جهت حرکت کنم.

هر مرزبندی به معنای نه گفتن به برخی خواسته‌های دیگه هست.

گل آفتاب‌گردان

ست گادین می‌گه آدم‌ها معمولا فقط ساقه و گل آفتاب‌گردان رو می‌بینند.

سوالشون معمولا اینه که چقدر بِرَند بزرگ‌تری داره؟ چقدر از بازار رو در اختیار داره؟ چند نفر فالوئِر داره؟ 

بسیاری از بازاریاب‌ها هم بیشتر وقتشون برای ایجاد نمایشی بزرگ‌تر از این‌ها صرف می‌شه.

اما نکته‌ای که فراموش می‌کنند اینه که: گل آفتاب‌گردان بلند قامت و زیبا دارای ریشه‌های پیچیده و عمیقی در دل خاک هست که دیده نمی‌شند.

بدون چنین ریشه‌هایی هرگز به این بلندی و زیبایی نمی‌شد.

ست گادین آدم بزرگیه و کتاب‌هاش ارزش خوندن رو داره و حرف‌های قشنگی می‌زنه.

پینوشت:

- متوسل: 1. وسیله جوینده 2. کسی که دست به دامان دیگری بیندازد.

- متوصل: پیوستگی جوینده؛ از توصل میاد که به معنای: 1. رسیدن و پیوستن به چیزی. 2. پیوستگی جستن.