خرس راه راه

ست گادین ورد زبونش نوآوری و  انجام یک کار جدید هست.

بیش از حد بر این موضوع تاکید داره.

به نظرم یک تسبیحی گرفته دستش و همینجور داره راه می‌ره و می‌گه "تغییر بدید، بهتر کنید، نوآوری کنید، ایده‌ی جدید بدید، حرف جدید بزنید" و این‌ها رو در هر قدم دوباره تکرار می‌کنه.

این مفاهیم رو آدم معمولا فراموش می‌کنه. برای همین دلم می‌خواد یک دست‌بندی بگیرم و به دستم بزنم تا این مفاهیم رو بهم یادآوری کنه. فعلا دست‌بند ندارم و به یک نخ راضی شدم.

یک اصلی داره ست گادین که می‌گه انسان‌ها دلشون می‌خواد بهتر بشند.

بهتر شدن به معنای تغییر وضعیت موجود هست.

بنا بر اصل "بهتر شدن" بازار تشنه‌ی تغییر هست.

تغییر نیازمند وجود انسان‌هایی هست که آغازگر تغییر باشند.

آغازگران همان رهبران هستند.

بنابراین بازار تشنه‌ی وجود رهبر هست.

آغازگر بودن یک سبک فکری هست. سبک فکری رهبران هست.

در ضمن همینجا می‌شه دید به غیر از محمدرضا شعبانعلی، نسیم طالب، گروه متمم و تحلیل‌گران دویچه بانک، ست گادین هم به نوآوری و خلق ارزش باور داره.
 

شیخ خسته
شیخ گادین می‌گه خسته شدم از بس همه چیز هست. دیگه آب گرم لوله‌کشی خونه‌ام یا صبحانه‌‌ی چای و عسل که می‌خورم حالم رو جا نمیارند.

شیخ زود به زود حوصله‌اش سر می‌ره. همیشه دنبال یه چیزی می‌گرده تا بتونه سر خودش رو باهاش گرم کنه.

اگر یک نفر رو ببینیه و ازش بپرسه حالت چطوره، و اون فرد جواب بده "خوبم" شیخ دیگه نگاهی بهش نمی‌کنه و ازش می‌گذره. می‌گه خوبم رو از نفر قبلی شنیدم تو باید یه چیز دیگه می‌گفتی.

شیخ همیشه دنبال یه چیز جدید می‌گرده.

برای مثال به قفل‌ها علاقه خاصی داره.

وقتی تو شهر قدم می‌زنه همیشه چشمش به قفل‌هاست. قفل‌ها رو پیدا می‌کنه و سعی می‌کنه براشون کلید بسازه.

بیشتر کلیدایی که می‌سازه یا می‌شکنند، یا خم می‌شند، یا به قفل نمی‌خورند ولی این‌ها مانع از این نمی‌شه که شیخ دست از کلیدسازی بر داره.

همیشه هم افسوس می‌خوره برای کسایی که یک کلیدی رو گرفتند دستشون و دارن تو شهر می‌گردند تا یک قفلی برای کلیدشون پیدا کنند.

یا بدتر از اون خودشون رو مشغول ساختن کلیدی کردند که قفلی براش وجود نداره.

شیخ عمیقا بر این باور هست که اول باید قفل رو پیدا کرد و بعد براش کلید ساخت. بر عکسش رو بر خلاف عقلانیت می‌دونه.

اخلاق شیخ

شیخ گادین یک وقت‌هایی گریز به اخلاقیات هم می‌زنه. ناسلامتی شیخی هست برای خودش.

اخلاقیات شیخ بر اساس تغییر هست. می‌گه هر کسی تغییری ایجاد نکنه من و انسان‌های دیگه رو از یک تجربه‌ی جدید محروم کرده. این انسان حوصله‌ی من رو سر می‌بره و انسان بی‌اخلاقی هست.

علاقه به سُک دادن و ور رفتن

شیخ  وقتی خیلی حوصله‌اش سر بره شروع می‌کنه به سک دادن و اتفاقا دیگران رو هم به این امر توصیه می‌کنه.

می‌ره آدم‌های خواب رو پیدا می‌کنه، یه سکی بهشون می‌ده و بعد بهشون می‌گه بیدار شو برات یه داستان بگم حالت جا بیاد. بیدار شو می‌خوام حالت رو عوض کنم. می‌خوام بهت یک هدیه بدم.

اکثر آدم‌ها جدیش نمی‌گیرند. بیشتره بهش می‌گند تو هم چه حوصله‌ای داری. بعضی‌ها هم  دعواش می‌کنند. یا بهش می‌خندند.

ولی این شیخ خستگی ناپذیره. می‌ره نفر بعدی رو سک می‌ده و بیدار می‌کنه.

آخرش یک نفر رو پیدا می‌کنه که به حرفش گوش بده.

اونجاست که شیخ اون برگ برنده‌اش رو، رو می‌کنه.

اونجاست که شیخ دست تو جیبش می‌کنه و نقشه‌ی گنجی رو بیرون میاره و به اون آدم می‌ده. می‌گه بلند شو که باید بریم این گنج رو پیدا کنیم.

خلاصه همیشه شیخ گادین یک سری آدم رو پیدا می‌کنه که همراهیش کنند. اونوقت با هم می‌رند و گنج رو پیدا می‌کنند و بعد از اون جشنی بر پا می‌کنند که حرفش همه جای شهر پخش می‌شه.

تازه اون کسایی که خواب بودند بیدار می‌شند و با خودشون می‌گند مثل اینکه یه گنجی هست و ما خبر نداشتیم.

تازه می‌فهمند که شیخ بیخودی آدم‌ها رو سک نمی‌داده و بیدار نمی‌کرده. نقشه‌ی گنج همراهش بوده و می‌خواسته بهشون بده.

بلند می‌شند می‌رند به خیال اینکه به گنجی برسند ولی خبر ندارند که شیخ و رفیقاش قبلا اون رو تصاحب کردند.

خبر ندارند که گاو بنفش رو بردند و الان دارند دنبال خرس راه راه می‌گردند.

شیخ می‌گه باید ور برید و سک بدید.

برنامه‌نویسی رو از روی کتاب‌ها یاد نمی‌گیرند. می‌رند سک می‌زنند و ور می‌رند تا یاد بگیرند. کتاب‌ها هم در پروسه‌ی سک دادن به کار میاند.
 "به جعبه دست بزن"
 Poke the box

آغازگری و ایجاد تغییر

رهبر بودن کلمه‌ی دهن پر کنی هست.

ست گادین رهبر بودن رو ساده‌تر از اون چیزی که به ذهن میاد می‌دونه.

رهبر بودن یک تصمیم هست.

کسی که تصمیم به ایجاد تغییری برای بهتر کردن اطرافش بگیره قدم در مسیر رهبری گذاشته.

تنها یک شروع کننده می‌تونه یک تغییر رو ایجاد کنه.

هر کسی در هر جایی که هست، در هر خانه‌ای که هست، در هر سازمانی که هست، در هر شهری که هست، در هر قبیله‌ای که هست، در هر گروهی که هست می‌تونه تغییراتی رو برای بهتر کردن بر اساس اهرم‌هایی که در دستش قرار دارند ایجاد کنه. چون همه دلشون می‌خواد بهتر بشند.

آغازگر بودن به معنای پذیرفتن شکست هم هست. اتفاقا احتمال شکست بیشتر از برد هست.

ولی تنها آغازگر بودنه که می‌تونه به تولید یک گاو بنفش منجر بشه. فقط آغازگر بودنه که می‌تونه شما رو به یک مهره‌ی حیاتی در سازمانی که هستید تبدیل کنه.

ست گادین یک قانون تجربی داره. می‌گه به میزانی که تعداد شکست‌ها بیشتر باشه احتمال موفقیت‌های بزرگ بالاتر می‌ره.

یک مثال ساده برای تغییر

تغییر مثل انبار نامرتبی هست که باید مرتب بشه. برای مرتب کردن باید خیلی چیزها جاهاشون عوض بشه. حتی چیزهایی که سر جاشون بودند باید برای مدتی بیرون گذاشته بشند تا بتونیم به اون انبار سر و سامانی بدیم. باید چارچوب‌ها و قفسه‌های جدیدی ساخته بشند. باید دوباره رنگ بشه اون انبار و خیلی کارهای دیگه که به نظر ناخوشایند می‌یاد. این دوران ناخوشایند یک دوران گذرا و موقتی هست.

وقتی در مقیاس تغییر یک انبار نگاه می‌کنیم به کارمون ایمان داریم. چون که می‌دونیم قراره یک انبار بهتر و تمیزتر داشته باشیم.

اما اگر قرار باشه افراد محله‌امون رو جمع کنیم که یک تغییری در محله بدیم معمولا کسی زیر بارش نمی‌ره. چون همه از اون دوران ناخوشایند می‌ترسند. 

اما آغازگران پیشنهاد تغییر رو می‌دند. به احتمال زیاد هم شکست می‌خورند. آغازگران از همون اول می‌پذیرند که شکست جزئی از مسیر هست. ولی قدم پیش می‌گذارند و مسوولیت تغییر رو می‌پذیرند.

حال هر چقدر که مقیاس تغییر بزرگ‌تر بشه، مقاومت بیشتری در برابر تغییر به وجود میاد. انسانی با آینده‌نگری بیشتر می‌طلبه که مسوولیت اون تغییر رو بپذیره.

اکثر آدم‌ها بیشتر از جلوی پاشون رو نمی‌تونند نگاه کنند. برای همین هم بیشتر از انبار خونشون نمی‌تونند تغییر ایجاد کنند. حتی انبار خونشون رو هم نمی‌تونند تغییر بدند. چون تغییر نیازمند کسی هست که مسوولیت تغییر رو بپذیره. نیازمند کسی هست که آغاز کننده باشه.

رهبری یک تصمیم هست. تصمیم به آغاز تغییر.

اهرم‌ها و چارچوب کاری

آغاز گر بودن در چارچوبی که اهرم‌های ما در اون عمل می‌کنه معنا می‌ده.

خارج از چاچوب بودن به معنای ایده‌آل گرایی هست. به معنای هیچ کاری نکردن هست. تفکرات خارج از چارچوب معنایی ندارند. اگر چه که شاید قشنگ به نظر برسند.

وقتی شما در چارچوب یک کاری رو انجام بدید می‌تونید باعث بهتر شدن بشید.

اصلا برای همین هست که تغییر سخته. برای همین هست که اصطکاک و مقاومت ایجاد می‌شه. حتی کسانی هم که قبول می‌کنند که کمکتون کنند اگر نتیجه نبینند ممکنه به زودی شما رو ترک کنند.

تغییر ظرافت داره. چارچوبی که درش هستیم رو نباید فراموش کنیم.

وجود اینترنت و فضای آنلاین اهرم‌های ما رو کمی بزرگ‌تر کردند. در واقع یک ابزار جدید هستند. ما می‌تونیم در فضای بزرگ‌تری بازی کنیم. با این حال اصول بازی تغییر نکردند.

اصل بهتر کردن همچنان بر سر جای خودش باقی هست.

خواهش آخر

ست گادین کوچه به کوچه و در به در دنبال رهبرها می‌گرده. رهبران کمیابند. با اینکه اینقدر همه جا بهشون نیاز هست.

ست گادین می‌گه رهبرهای زیادی رو در تمام دنیا دیده.

تنها چیز مشترک رهبرها اینه که "هیچ خصلت مشترکی نمی‌شه بینشون پیدا کرد." اما یک چیز رو می‌شه دید. "همه‌اشون تصمیم گرفتند که تغییر ایجاد کنند. تصمیم گرفتند که آغازگر باشند."

ست گادین وقتی دیگه همه‌ی تکنیک‌هاش رو پیاده کرد و دید هیچ تغییری وجود نداره میاد به اعضای قبیله‌اش التماس می‌کنه.

می‌گه برید بگید که ما به رهبرهای جدید احتیاج داریم.

برید این حرف‌ها رو پخش کنید. برید کتاب قبایل رو به دوستانتون هدیه بدید.

برید یک طبل و دهلی بیارید و فضا رو تغییر بدید. می‌خوایم که جشنی بر پا کنیم.