داشتن سواد مالی، پولی و اقتصادی یکی از موضوعاتی هست که بسیاری از افراد از جمله خودم اون رو جدی نمی‌گیرند.

در صورتی که اهمیت بحث خیلی بالاست.

به نظرم مثل هرم مازلو هست. تا نتونیم نیازهای ابتدایی‌تر خودمون رو تامین کنیم نمی‌تونیم به مسائل مهم‌تر توجه کنیم.

این مطلب راجع به بانک‌ها و بانک مرکزی هست. 

پول مفهوم پیچیده‌ای هست و برای همین اگر کسی بخواد بفهمه پول چیه باید به گذشته‌های دور برگرده که زندگی ساده‌تری در جریان بود و مفهومی مثل پول اون جا قابل لمس‌تر می‌شه. وقتی از گذشته به زمان حال بیاید می‌تونید بهتر این مفهوم رو متوجه بشید.

اگر ادامه مطلب رو بخونید به این نکته می‌رسید که قرض دادن پول یکی از مهم‌ترین مکانیزم‌هایی هست که سیستم بانکداری جهان رو می‌چرخونه.

نیروی مثبت در اقتصاد - شما اگر وامی از بانک بگیرید و با استفاده از اون وام روی یک کار اقتصادی سرمایه‌گذاری کنید و بخشی از سود رو به بانک برگردونید باعث خلق ارزش شدید. شما با پولتون روی دارایی‌های سرمایه‌گذاری کردید که ارزش مثبت اقتصادی ایجاد می‌کنند(Assets)  هم به نفع شماست و هم به نفع بانک. فرض کنید یک مزرعه‌ای رو با اون وام آباد کنید یا یک کارخونه بزنید.

نیروی منفی در اقتصاد - ولی اگر وامی از بانک بگیرید و با اون سفر برید یا تلویزیون بخرید (Liabilities) نه تنها کارتون ارزش اقتصادی تولید نکرده بلکه شما رو بدهکارتر از قبل هم کرده. چون هر روز از قیمت تلویزیون کم می‌شه و در ضمن باید سود وام رو هم به بانک برگردونید. نکته اینجاست که دوباره برای بانک از لحاظ پولی سودمند هست.

همین‌جا باید متوجه بشید که یک جای کار ایراد داره. بانک در ضررها شریک نیست. بانک پاش گیر نیست توی بازی.

شاید بگید خریدن تلویزیون هم باعث چرخش پول در اقتصاد می‌شه. ولی اشکال اینجاست که وام جدید بانکی به عنوان یک دارایی جدید (بدهکاری شما) برای بانک خلق می‌شه. یعنی بانک پولدارتر می‌شه. این کار حجم کل پول موجود رو افزایش می‌ده. برای همین باعث کم ارزش‌تر شدن پول می‌شه. در ضمن شما سود اون پول رو هم باید برگردونید.

به نظر میاد امروزه فعالیت بانک‌ها از تعادل خارج هستند. بیشتر از اینکه یک نیروی مثبت در اقتصاد باشند به یک نیروی منفی در اقتصاد تبدیل شدند.

و جایی که ارزش واقعی تولید نمی‌کنه دیر یا زود باید منتظر فروپاشیش باشید. سیستم بانک‌داری امروز ارزش تولید نمی‌کنه و یک خانه‌ی پوشالی هست.

این بحث از کانال یوتیوب ColdFusion با عنوان "Who Controls All of Our Money?" هست.

 این مطلب رو به عنوان دری برای ورود به بحث‌های جدی‌تر اینجا ترجمه کردم. قطعا همه چیز به این سادگی نیست ولی شاید برای یک آشنایی اولیه با مفاهیم پولی مفید باشه.

چه کسی پول دنیا رو کنترل می‌کند؟

سوال ساده است ولی به سادگی ازش عبور می‌شه. 

متاسفانه زندگی بیشتر آدم‌ها صرف پول می‌شه. بحثی هست که همه راجع بهش صحبت می‌کنند یا نگرانش هستند.

آدم‌ها دانشگاه می‌رند یا خیلی مهارت‌های دیگه رو می‌رند یاد می‌گیرند تا کار خوبی رو پیدا کنند و سال‌های زندگیشون رو صرف پول درآوردن کنند.

اما نمی‌رند مفهوم پول رو یاد بگیرند. نمی‌رند بپرسند پولی که دستشون هست از کجا میاد و اصلا داستانش چیه؟

در سال‌های اخیر، به نظر میاد که یک اشکالی در سیستم‌های مالی ایجاد شده. ولی کسی نمی‌تونه به اون اشاره کنه؟

بعضی‌ها می‌گند مشکل از دولت‌هاست. بعضی‌ها هم می‌گند مشکل سرمایه‌داری هست.

ایده خلق پول از هیچ

در سال 1694 انگلیس برای 50 سال درگیر جنگ بود. کشور دچار بحران شده بود و دولت انگلیس نیازمند وام‌هایی بود که بودجه‌ی لازم برای کارهای سیاسی خودش رو تهیه کنه.

ویلیام پترسون William Paterson ایده‌ی جالبی داشت.

"بانک‌ها باید از سود پول‌هایی که از هیچ خلق می‌شوند بهره ببرند."

بانک‌های خصوصی که می‌تونستد به دولت از هیچ پول بدند.

این اولین شکل بانک مرکزی هست که امروزه در جهان وجود داره.

بانک‌های مرکزی تاثیرگذاری بیشتری نسبت به قانون، دولت‌ها، و سیاست‌مداران در اقتصاد دارند اما به طور عجیبی از توجه عموم مردم به دور هستند.

در اوایل قرن بیستم پس از دو تلاش ناموفق گروهی از بانکداران تصمیم می‌گیرند که در آمریکا هم بانک مرکزی ایجاد کنند.

در سال 1910 سناتور نلسون آلدریچ Nelson Aldrich با 6 نفر دیگه ترتیب نشستی مخفیانه در جزیره‌ای نزدیک ایالت جورجیا رو می‌دند.

این جلسه 9 روز به طول انجامید و آن‌ها نقشه تاسیس سیستم فدرال رزرو Federal Reserve System که همان بانک مرکزی آمریکا هست رو می‌کشند.

اسناد این جلسه به طور مستند موجود هست. همچنین برخی از اون‌ها در مورد این جلسه در زندگی‌نامه شخصی خودشون نوشتند. با داستان‌های تئوری توطئه مواجه نیستید.

این 6 نفر که نلسون آلدریچ در کنار هم جمع کرد از روسای بانک‌ها و پست‌های بالای دولتی بودند که از ثروتمند‌ترین افراد زمان خودشون بودند.

در سال 1910 این 6 نفر یک چهارم ثروت جهان رو در دست داشتند. فکر می‌کنم خیلی دور از ذهن نباشه وقتی امروز هم یک عدم توازن عجیب در توزیع ثروت دنیا وجود داره.

اون‌ها به مردم گفتند که دلیل ایجاد فدرال رزرو تعدیل اقتصاد و کوتاه کردن دست بانک‌ها بر اقتصاد آمریکا هست.

اما مشکل اینجا بود همون کسانی که خودشان بر اقتصاد سلطه داشتند کسانی بودند که می‌گفتند دست قدرت‌ها رو از اقتصاد کوتاه می‌کنیم.

فدرال رزرو به این افراد این قدرت رو می‌داد که از هیچ پول خلق کنند و اون رو به صورت وام به دولت آمریکا قرض بدند.

اما چرا به طور مخفیانه؟

برای اینکه مردم آمریکا بانک مرکزی نمی‌خواستند. مردم به خوبی می‌دونستند که بانک مرکزی چه هست و اون رو می‌فهمیدند.

بر خلاف امروز مردم می‌دونستند که هر جایی که بانک مرکزی بود نابرابری ثروت وجود داشت و حرکت آونگی بین رونق اقتصادی و بحران اقتصادی به وجود می‌آمد.

و به طور رازگونه‌ای پس از هر بحران اقتصادی آن‌هایی که در طبقات بالایی جامعه بودند ثروتمندتر می‌شدند و افراد دیگر فقیرتر می‌شدند.

اروپا یک مثال بارز در آن زمان بود.

پیشنویس Federal Reserve با عنوان "سند آلدریچ" نوشته شد. کنگره آمریکا با این سند موافقت نکرد. گفته می‌شه نام آلدریچ روی سند برای رد کردن این قانون بی تاثیر نبوده.

بنابراین بانک‌دارها تصمیم دیگری گرفتند. سند دیگری آماده کردند با عنوان قانون فدرال رزرو “The Federal Reserve Act”.

بعد از تصویب این قانون بانک‌‌داران تصمیم به دادن اطلاعات غلط به مردم گرفتند. در روزنامه‌ها و رسانه‌های روز بانک‌داران شروع به اعتراض به سند Federal Reserve Bill کردند. آن‌ها می‌گفتند که این قانون بانک‌ها رو از بین می‌برد.

عموم مردم مقاله‌های بانک‌داران رو می‌خوندند و با خودشون فکر می‌کردند: "اگر بانک‌دارها باهاش مخالفند، پس باید چیز خوبی باشه." اما نمی‌دونستند که دارند اسب تروجان رو وارد قلعه می‌کنند.

بانک‌دارها حتی کنگره‌ی آمریکا رو نیز فریب دادند. آن‌ها از عبارت‌هایی برای نوشتن سند استفاده کردند که قدرتشان را محدود می‌کرد تا وقتی که به تصویب برسه اون‌ها رو به گونه‌ای حذف کنند.

در 23 دسامبر 1913 این سند به تصویب رسید.

از آن به بعد، گروه کوچکی مونوپولی و انحصار کاملی بر صدور و خلق پول آمریکا رو به دست آوردند.

امروز چطور

امروز هم Federal Reserve قدرت‌مندترین نهاد در ایالات متحده هست.

از اَلِن گرین‌اِسپن Alan Greenspan رئیس سابق این نهاد سوال می‌شه که چه رابطه‌ای باید بین رئیس‌جمهوری آمریکا و رئیس این نهاد وجود داشته باشه؟

جواب می‌ده که فدرال رزرو یک ارگان مستقل هست و این به این معناست که هیچ ارگان دولتی دیگری نمی‌تونه بر خلاف ما قوانینی رو ایجاد کنه. بنابراین رابطه با ریاست جمهوری چندان اهمیتی نداره.

نکته‌ی دیگری که هست اینه که فدرال رزرو توسط هیچ نهادی نمی‌تونه مورد تحقیق و جست‌وجو قرار بگیره.

این موضوع چه اهمیتی داره؟

1.    امروزه مدل بانک مرکزی انگلیس و آمریکا در همه کشورهای دنیا ایجاد شده و حتی موجب یکی کردن قدرت در اروپا توسط بانک مرکزی اروپا شده. این کشورهای مستقل رو تحت چتر یک سیاست اقتصادی قرار می‌ده.

سازنده ویدئو ادعا می‌کنه که تنها نقاطی از جهان که چنین سیستمی برشون حاکم نیست کره شمالی، ایران، کوبا، افغانستان، عراق، و لیبی هستند.

البته ایران داری بانک مرکزی هست و این مورد رو اشتباه می‌گه. ولی یک جورایی هم درست می‌گه. چون مدل اقتصادی ما آسمانی هست و کاری به این مدل‌های پیش و پا افتاده‌ی زمینی نداره.

2.    پس از پایان جنگ جهانی دوم، دلار آمریکا پشتوانه‌ی پولی جهان بوده است. این به این معناست که تمام بانک‌های مرکزی دنیا دلار آمریکا را به به عنوان ذخایر ارزی خود نگه می‌دارند. به معنای دیگر پشتوانه‌ی تمام ارزهای دیگر دلار آمریکا هست.

این کار مستقیما کشورهای دنیا رو وابسته به سیاست پولی فدرال رزرو آمریکا می‌کنه.

وقتی سیستم مالی "Bretton Woods" پس از جنگ جهانی خلق شد به ازای هر دلار آمریکا پشتوانه‌ی مشخصی از طلا وجود داشت.

محصول جانبی چنین موضوعی یعنی وجود طلا منجر به این شد که ارزهای دنیا نسبت به یکدیگر توازن خوبی داشته باشند.

"انقدر ثبات بالا بود که شما می‌تونستید قیمت‌های سال‌های آینده رو پیش‌بینی کنید."  مایک ملونی

کسب و کار به طور کلی راحت‌تر بود. می‌تونستید سودها رو تخمین بزنید. قیمت‌ها رو می‌تونستید پیش‌بینی کنید.

متاسفانه در سال 1971 دلار افت شدید پیدا کرد و سرمایه‌گذاری زیاد برای جنگ ویتنام باعث شد نیکسون رئیس جمهور وقت وجود پشتوانه‌ی طلا برای دلار رو حذف کنه.

داستان اینکه چطور پشتوانه‌ی پولی جهان به دلار آمریکا تبدیل شده رو می‌تونید در پادکست زیر از دایجست گوش بدید. پیشنهاد می‌کنم.

تاریخ پول – بخش اول؛ دایجست

تاریخ پول – بخش دوم؛ دایجست

امروزه دلار بدون هیچ پشتوانه‌ی پولی صادر می‌شه

خوب حالا به این موضوع فکر کنید که پول آمریکا بر هیچ بنیاد شده و تمام ارزهای دیگه بر مبنای پول آمریکا هستند.

این به این معناست که پشتوانه‌ی تمام ارزهای دیگه دنیا بر اساس اعتمادی هست که به دولت آمریکا وجود داره.

پولی که بر مبنای هیچ است با نام “fiat currency” شناخته میشود. البته در واقعیت بحث اعتبار در میان هست.

فیات در لاتین به معنای "بذار که انجام بشه" هست.

به معنای دیگه دولت می‌گه که این چیز پول هست، بنابراین این چیز پول هست.

نتیجه وجود پول بر مبنای هیچ این هست که هر موقعی فدرال رزرو پول تولید می‌کنه باعث کم ارزش شدن پول ملت‌های دیگه می‌شه. به خاطر اینکه ذخایر پولی اون‌ها بر اساس دلار آمریکا هست.

هر موقعی که پول جدید تولید می‌شه ذخایر ارزی کشورهای دیگه کم ارزش‌تر می‌شه.

در چند سال گذشته فدرال رزرو پول  بسیار زیادی رو تولید کرده.

بانک مرکزی چه کاری انجام می‌ده؟

بانک مرکزی نهادی هست که عرضه‌ی پول در یک کشور را مدیریت می‌کند و می‌تونه به دولت وام‌های با بهره بده.

در آمریکا و بسیاری از کشورهای دیگه به این صورت هست.

وقتی دولت به پول نیاز پیدا می‌کنه از وزارت خزانه‌داری Department of Treasury درخواست پول می‌کنند. خزانه‌داری این درخواست رو از طریق بانک به فدرال رزرو می‌فرسته و آن‌گاه فدرال رزرو چِکی رو صادر می‌کنه و به بانک می‌فرسته. در لحظه‌ای که این چک به بانک فرستاده می‌شه پول جدید تولید می‌شه و بانک اون چک رو به دولت بر می‌گردونه.

پول از کجا میاد؟

پول فدرال رزرو از کجا میاد که این چک رو می‌نویسه؟ این پول از هیچ جایی نمیاد. این پول ساخته شده.

"وقتی من و شما چکی رو می‌نویسیم لازم هست که به اندازه کافی پول در حسابمون وجود داشته باشه تا بتونه چک رو پشتیبانی کنه. اما وقتی فدرال رزرو چکی رو صادر می‌کنه هیچ موجودی حسابی وجود نداره که چک از اون اعتبار بگیره. وقتی فدرال رزرو چکی رو صادر می‌کنه، پول جدید خلق می‌شه." – بوستون فدرال رزرو

بنابراین آن‌ها چکی رو از حسابی صادر می‌کنند که در آن پولی وجود نداره.

با این پول می‌شه کار اقتصادی کرد.

اما اگر کس دیگری این کار رو انجام بده به جرم کلاهبرداری به زندان می‌افته.

فدرال رزرو می‌تونه این کار رو انجام بده برای اینکه خودش این سیستم رو به وجود آورده. این سیستمی هست که در بیشتر دنیا وجود داره. خودش صاحب میز و کازینو هست. این قماربازها هستند که اون‌جا پولشون رو می‌بازند.

هر زمانی که شما وامی رو از بانک می‌گیرید تا خانه‌ یا ماشینی بخرید بانک پول رو از هیچ به شما می‌ده ولی شما باید به خاطر اون پول به بانک سود بدید.

"هر زمانی که بانک وامی رو صادر می‌کنه، اعتبار جدید بانکی خلق می‌شه، پولی جدید به وجود میاد."  گراهام اِف. تاوِرز Graham F. Towers رئیس بانک مرکزی کانادا

"بانک‌ها اعتبار خودشون رو با افزایش مشتریانی که بهشون بدهکارند زیاد می‌کنند."  پائول تاکر Paul Tucker معاون بانک مرکزی انگلیس

حرفی که می‌زنند این هست. هر زمانی که بانک وامی رو می‌ده، بانک از پول مردم دیگه استفاده نمی‌کنه که به شما پول بده، بلکه پول جدید درست می‌کنه. و در زمان حاضر به معنای تایپ چند عدد در کامپیوتر هست.

97 درصد پول جهان به طور دیجیتالی به این صورت ایجاد می‌شود. تنها 3 درصد پول، پولی هست که به صورت نقد وجود داره.

یکی دیگه از کارهایی که می‌تونند بانک‌ها انجام بدند این هست که می‌تونند 10 برابر پولی رو که در ذخایرشون دارند رو به صورت وام تحویل بدند.

به این عمل Fractional Reserve Lending گفته می‌شه. خوب چه کسی این سیستم رو به صورت قانون درآورده؟ در ایالات متحده فدرال رزرو پیشنویسی رو در سال 1930 تهیه می‌کنه. و دوباره این همان سیستمی هست که در تمام جهان از اون استفاده می‌شه.

خوب چه اهمیتی داره؟

وقتی که وام‌های زیادی داده می‌شه، پول‌های بیشتری تولید می‌شه و این به این معناست که ارزش پول در حال گردش کم می‌شه.

پدیده‌ای که به آن تورم گفته می‌شود. تورم یک افزایش ثابت در تامین منابع پولی کشور است.

در حقیقت تورم مالیاتی هست که برای چاپ پول همه ما می‌پردازیم.

تا زمانی که این سیستم پولی در جریان باشه همه چیز گران می‌شود.

وقتی داستان مشکل ساز می‌شه که نرخ افزایش حقوق با نرخ تورم اختلاف زیادی پیدا کنند. مثل بحران مالی سال 2008 در آمریکا.

"بدهکاری" همان "پول" است

چاپ پول از هیچ باعث ایجاد بدهکاری می‌شه. وقتی شما وامی رو می‌گیرید، به عنوان دارایی بانک با یک عدد منفی ثبت می‌شه، که به اون "بدهکاری" می‌گند. Double Entry Bookkeeping

در چنین سیستمی بدهکاری در واقع همان پول هست.

"اگر بدهکاری در سیستم پولی وجود نداشت، هیچ پولی وجود نداشت"  مارینر اِکِلز Marriner Eccles رئیس فدرال رزرو سال 1941

"طلا پول است، و هر چیزی غیر از آن اعتبار هست."  جی. پی. مورگان J. P. Morgan سال 1912

پس امروز می‌شه دید پشتوانه پولی طلا نیست، بلکه اعتبار (بدهکاری) هست.

برای اینکه مفهوم اعتبار، بهره‌وری، چرخه کوچک بدهکاری و چرخه بزرگ بدهکاری رو بهتر متوجه بشید توصیه می‌کنم به پادکست زیر از دایجست گوش بدید.

ماشین اقتصاد چگونه کار می‌کند؛ دایجست

برای مثال تو این پادکست گفته می‌شه که آمریکا 3 تریلون دلار پول داره و 50 تریلون دلار اعتبار داره. اعتبار مفهوم بسیار مهمی در اقتصاد هست.

سیستمی پولی امروز گاهی اوقات با نام "سیستم پولی بر مبنای بدهکاری" The debt based monetary system مورد اشاره قرار می‌گیره.

چنین سیستمی نیازمند رشد بدهکاری به صورت مداوم هست. کشورها و مردم باید بیشتر و بیشتر بدهکار شوند به این خاطر که پول بیشتری وارد سیستم می‌شه. یادتون باشه بدهکاری همان پول هست.

ما هر روز داریم در چنین سیستمی زندگی می‌کنیم.

چطور بانک‌های مرکزی پول رو کنترل می‌کنند؟

فدرال رزرو و بانک‌های مرکزی پول رو با مشخص کردن قیمت قرض گرفتن پول که به نرخ بهره مشهور هست کنترل می‌کنند.

با استفاده از چنین ابزاری بانک‌های مرکزی قادرند دوران صعود (رونق) و نزول (بحران) اقتصادی رو به وجود بیارند.

می‌تونند رکود ایجاد کنند و قطار اقتصاد رو از خط خودش خارج کنند و باهاش بازی کنند.

یک مثال

در سال 2000 رئیس فدرال رزرو اَلن گرین‌اِسپن میزان بهره رو به 1 درصد کاهش داد. این کار به این علت انجام شد تا با رکود حباب دات کام مبارزه کنند و مردم رو تشویق به دریافت وام کنند.

از سال 1950 چنین نرخ بهره‌ای دیده نشده بود و به نظر معامله‌ی خوبی می‌اومد.

گرین‌اسپن ایده‌اش این بود که مردم شروع به خریدن خانه می‌کنند، قیمت‌ها بالا می‌رود و مردم حس ثروتمندی بیشتری می‌کنند و پول بیشتری رو خرج می‌کنند.

گرین اسپن در کار خودش موفق بود و تونست مردم رو تشویق به گرفتن وام کنه. اما مردم خیلی قرض گرفتند و نتیجه حباب سال 2008 بود.

این یکی از مثال‌های مشهوری هست که وقتی بانک مرکزی اقتصاد رو به بازی بگیره چه مشکلات بزرگی رو می‌تونه ایجاد کنه.

این بانک‌داران هستند که باید پاسخگوی بحران سال 2008 باشند.

در کل این بانک‌های مرکزی هستند که اقتصاد ما رو کنترل می‌کنند. و بانک‌های دیگر همراه با بانک مرکزی پول ما رو در کنترل دارند.

تفاوت بانک مرکزی با بانک‌های دیگر در این است که بانک مرکزی با اراده‌ی خودش می‌تونه پول تولید کنه و بانک‌های دیگه با دادن وام می‌تونند پول تولید کنند.

"به من اجازه بدید تا پول یک ملت رو کنترل کنم، اهمیتی برای اینکه چه کسی قوانین آن را می‌گذارد نمیدهم." - مایِر آمشِل راتشیلد Mayer Amschel Rothshild

بنجامین فرانکلین در بیوگرافی خودش نوشته است که دلیل اصلی جنگ استقلال آمریکا جنگ بر سر این بود که چه کسی پول مستعمره‌های جدید رو در کنترل بگیره.

اگر به زمان حال برگردیم برنده نوبل اقتصاد میلتون فریدمن Milton Friedman بیان می‌کنه که "فدرال رزرو به طور واضحی باعث بحران اقتصادی (انقباض بزرگ) Great Depression با انقباض میزان ارز در گردش به میزان یک سوم خودش از سال 1929 تا 1933 شد."

به طور کلی وجود ارگان بانک مرکزی مهم هست. ولی اینکه کنترلی بر فعالیت‌هاش وجود نداره مشکل سازه.

پول‌های رمزنگاری شده یکی از نورهای تابیده شده در انتهای این تونل تاریک هستند که ممکنه بتونه این مدل اقتصادی رو تغییر بده. شاید اقتصادی که بر پایه قدرت‌های متمرکز هست دیگه دورانش داره به سر میاد.

به نظرم حتی اگر پول‌های رمزنگاری شده رواج پیدا کنند تنها یک ابزار جدید خواهند بود که شاید اقتصاد رو شفاف‌تر از قبل کنند. ولی ابزار تاثیری بر اصول نخواهند گذاشت.

اصل تولید ارزش واقعی هست.

سودمندترین سرمایه‌گذاری هم یادگیری هست.

برخی منابع برای مطالعه بیشتر خودم و تو

پادکست:

تاریخ پول – بخش اول؛ دایجست

تاریخ پول – بخش دوم؛ دایجست

ماشین اقتصاد چگونه کار می‌کند؛ دایجست

متن و محلی برای یادگیری عمیق‌تر:

تاریخچه پول؛ متمم

ویدئو:

How the Economic Machine Works

ColdFusion – Who Controls All of Our Money

Hidden Secrets of Money

کتاب:

The Creature from Jekyll Island

Principles: Life and Work

نویسنده کتاب Principles یعنی رِی دَلیو Ray Dalio کسی هست که مستند ماشین اقتصاد چگونه کار می‌کند را ساخته است و یکی از ثروتمندترین افراد جهان هست.

پینوشت: 

یکی از قسمت‌های Cold Fusion که من دوست دارم راجع به کمپانی فولکس واگن و چگونگی شکل‌گیریش هست. How Big is Volkswagen