منوی اصلی
بیکران
برای یادگیری و فهمیدن
  • اگر به مطلب قبلی نگاه کرده باشید می‌تونید به اهمیت بحث نوآوری در زندگی پی ببرید. قطعا هر چقدر بتونیم این مفهوم رو بیشتر درک کنیم، بیشتر و بیشتر هم می‌تونیم اون رو وارد زندگی خودمون کنیم.

    تو این مطلب می‌خوام راجع به تفاوت خلاقیت و نوآوری صحبت کنم. چون احتمالا اگر با هم اشتباه گرفته بشند ممکنه مانع از انجام حرکت‌های نوآورانه در زندگی بشند. برای انجام حرکت نوآورانه لزوما نیازی به خلاقیت نیست.  لزوما نیاز نیست که کاشف یا مخترع باشیم تا بتونیم نوآوری کنیم.

    البته تفاوت‌هایی که در مورد مفاهیم نوآوری و خلاقیت وجود دارد در متن‌ها و شرایط مختلف ممکنه متفاوت باشند. با این حال ارزشش رو داره که راجع بهشون بیشتر عمیق بشیم.

    ارسال دیدگاه نظرات ()
  • کشوری که مردمانش سطح فکر بالا و سازنده‌ای دارند بالاخره جایگاه اصلی خودشون رو پیدا می‌کنند. طرز فکر حاکم بر یک مردم رو به راحتی نمی‌توان از بین برد. حتی اگر با خاک یکسانشان کنیم. بلایی که بر سر آلمان در جنگ جهانی دوم آمد و پس از آن همچون توپ فوتبالی بین قدرت‌های بزرگ پاس‌کاری می‌شد و با آن بازی می‌شد. امروزه همان بازیکنان باید از خطر برخورد آن توپ با خودشان بترسند و هر چه توان دارند صرف کنند تا آن توپ را به طریقی پنچر کنند. البته توپی قابل پنچر است که از باد پر شده باشد. اما مردمی که توپشان از تفکرات ارزشمند و اراده بالا پر است به راحتی قابل پنچر شدن نیستند.

    مطلبی که می‌خوام راجع بهش صحبت کنم از مقاله‌ای هست که دویچه بانک در مورد موفقیت کشور آلمان نوشته است.

    نکته مهمی که تو این مقاله بهش تاکید می‌شه بحث نوآوری هست. نویسندگان مقاله یکی از عوامل مهم ادامه روند موفقیت آلمان در آینده را بحث نوآوری می‌دانند و به این نکته تایید می‌کنند که روی محصولات و خدمات آلمانی در آینده باید هر چه بیشتر و بیشتر لوگوی نوآوری شده در آلمان به جای لوگوی ساخته‌شده در آلمان بزنند. در مطلب قبلی هم که درباره نسیم طالب بود اگر نگاه کرده باشید می‌تونید به نموداری نگاه کنید که در اونجا هم تنها راه بهره بردن زیاد در زندگی را نوآوری می‌داند، البته با ادبیات شکنندگی و پادشکنندگی. اگر به بحث ارزش آفرینی در متمم هم نگاه کرده باشید دوباره همین مفهوم به نوعی دیگر ذکر شده است. اگر به مطلب درباره ارزش ریال در برابر دلار از محمدرضا شعبانعلی هم نگاه کرده باشید دوباره همین مفهوم به شکلی دیگر برای دفعه‌ی اِن-اُم مطرح می‌شود. خوب اینجا ما یک همگرایی بسیار بالا بین شواهد موجود رو می‌بینیم. همگی بر این نکته تاکید دارند که تفکری برنده است که نوآور است و ارزش جدیدی را در این جهان ایجاد می‌کند. خواه در مقیاس فرد، خواه در مقیاس یک گروه، خواه در مقیاس یک کشور، خواه در مقیاس جهانی برای مواجه شدن با چالش‌ها و حرکت به سمت پیشرفت نیاز به نوآوری هست.  ترجیحا اگر هنوز با چالش‌های فردی مواجه هستید از توجه به مشکلات جهانی دوری کنید.

    البته که نوآوری یا ایجاد ارزش کار آسونی نیست، اما قدم اول برای نوآور بودن این است که آن را به عنوان یک اصل بسیار قوی بپذیریم و با آن به زندگی ادامه دهیم. اگر بپذیریم به مرور زمان راهش رو هم پیدا می‌کنیم.

    در ادامه مطلب در صورت تمایل می‌تونید بخش‌های ابتدایی مقاله رو بخونید یا اینکه به اصل مقاله در اینجا که قطعا بهتر از من توضیح داده مراجعه کنید. مخصوصا بخش سوم مقاله (صفحه 6) که راجع به شرکت‌های آلمانی و تفکر نوآورانه حاکم برشون از حدود یک قرن پیش صحبت می‌کنه به نظرم جذاب‌تره. فردیناند پورشه، وِرنر فون زیمنس، کارل بوش، گوتلیب دایملر، فردریک انگلهورن بنیان‌گذار شرکت BASF، تعداد اندکی از نوآواران آلمانی هستند که با ایده‌هایی که داشتند تونستند شرکت‌های بسیار مهمی رو خلق کنند.

    ارسال دیدگاه نظرات ()
  • بعد از دیدن کامنت علی کریمی در زیر پست "فهرست کتابهای پیشنهادی جف بزوس" در متمم کنجکاو شدم یه گشتی در لیست کتاب‌های پیشنهادی نسیم طالب بزنم. نسیم طالب (نویسنده کتاب قوی سیاه): پاستا بدون پاستا لطفاً!

    چیزی که خیلی زود به چشم میاد اینه که چقدر کتاب‌هایی که معرفی کرده با کتاب‌هایی که بیشتر شاید بشه گفت عامه پسند هستند متفاوتند. حتی این رو می‌‌شه از نمره‌ای که این کتاب‌ها گرفتند متوجه شد. خیلی از کتاب‌هایی که پیشنهاد داده از لحاظ عموم نمره‌هایی بین 3 تا 4 گرفته‌اند که البته پایین نیست ولی بالا هم نیست.

    یه بخش بزرگی از کتاب‌هایی که پیشنهاد داده مربوط به ریاضیات و به خصوص علم آمار و احتمالات می‌شه که نشان از تسلط این آدم بر چنین مباحثی داره. بیشتر مطالعات آماریش مربوط به بازار و مارکت هست.

    کتاب‌های دیگه بیشتر مربوط به روانشناسی، ذهن، تصمیم‌گیری، رفتارهای اجتماعی، فلسفه، تکامل، سیستم‌های پیچیده، و از این قبیل مسائل هستند. همچنین به مباحث مربوط به تغذیه هم معلومه علاقه‌منده.

    عنوان بسیاری از کتاب‌‌ها به گونه‌ای هست که اغلب اومدن با یک باور پذیرفته شده یا یک تصور همگانی مخالفت کردند. بیشتر کتاب‌هایی که معرفی کرده روی مسائل بحث برانگیزی دست می‌ذارند که صحت و درستیشون به راحتی قابل تایید نیست. احتمالا برای همین هست که با خیلی چیزها مخالفت می‌کنه.

    احساس می‌کنم خواندن چنین کتاب‌های می‌تونه به آدم کمک کنه که پاش رو از تعصباتی که داره فراتر بگذاره و به جهانبینی بزرگ‌تری برسه. 

    همچنین از سبک مطالعاتش می‌شه فهمید که چرا می‌تونه به طور دیگه‌ای فکر کنه و به جهان نگاهی متفاوت داشته باشه. شاید یکی از روش‌های متمایز بودن و اصالت داشتن هم همین متفاوت بودن و متفاوت فکر کردن باشه. البته متفاوت بودن به تنهایی بی‌معنیه، یعنی اینکه کسی بره تو خیابون داد بزنه هم می‌تونه متفاوت باشه. ولی متفاوت بودنی که از تلاش مستمر و زیاد به دست میاد شاید منجر به اصالت می‌شه. مثلا اگر 10 سال وبلاگ‌نویسی کنم شاید اصالت هم پیدا کنم. البته معنای اصالت برای من مبهمه و هم نمی‌فهمش و هم اینکه انگار راحت می‌شه دید که بعضی نوشته‌ها، آدم‌ها، ماشین‌ها یا شهرها دارای اصالت هستند.

    در آخر اینکه، مفهومی که همیشه از نسیم طالب دوست دارم یادم باشه اینه که زندگی غیرخطی عمل می‌کنه.

    زندگی غیرخطی است

    در ادامه مطلب می‌تونید به برخی از کتاب‌های پیشنهاد شده از نسیم طالب نگاهی بندازید که با مطالعه مختصر از معرفی کتاب‌ها و برخی مرورها از کتاب‌ها، نوشته شده. همچنین نظر نسیم طالب در مورد کتاب‌های ادبی رو می‌تونید در انتهای متن بخونید.

    ارسال دیدگاه نظرات ()
  • ریاضی‌دان معروف مایکل عطیه Michael Atiyah مدعی شده که فرضیه مطرح شده از طرف ریمان در سال 1859 (در حدود 160 سال پیش) رو تونسته به روشی ساده به اثبات برسونه. newscientist

    این مساله جز یکی از 7 مساله مطرح شده در سال 2000 از یکی از نهادهای مهم ریاضی به نام موسسه ریاضیات کِلِی هست که برای حل آن جایزه 1 میلیون دلاری در نظر گرفته شده است.

    فرضیه ریمان در مورد تابعی هست که تابع زتا ریمان نامیده می‌شود و در مورد حدسی هست که او در مورد مکان صفرهای این تابع زده است.

    اهمیت مکان این صفرها به این خاطر هست که می‌تواند اطلاعات زیادی در مورد سری اعداد اول و الگوی قرارگیری آن‌ها بدهد.

    همچنین حل شدن این مساله باعث تایید شدن بسیاری از مسائل حل ‌شده‌ای در ریاضیات می‌شه که با فرض درست بودن حدس ریمان حل شده‌اند.

    برای خودم جالبه که این آدم با 90 سال سن هنوز آدمی بسیار هوشیار و تاثیرگذار هست و انگیزه‌ی خودش رو برای انجام کارهای علمی اون هم در این حد و اندازه از دست نداده. ادعای حل چنین مساله‌ای اگر از طرف هر کس دیگه‌ای مطرح می‌شد شاید چندان جدی گرفته نمی‌شد ولی ریاضی‌دان بزرگی مثل مایکل عطیه رو نمی‌شه جدی نگرفت.

    قرار هست که فردا دوشنبه 2 مهر 1397 (24 سپتامبر 2018) در ساعت 10:30 صبح در کنفرانسی که در دانشگاه هایدلبرگ آلمان برگزار می‌شه این اثبات مطرح بشه. Heidelberg Laureate Forum

    من تخصصی در ریاضیات ندارم و در ادامه مطلب در صورت تمایل می‌تونید دست و پا زدن من برای فهمیدن حدس ریمان رو ببینید که اگر حتی منجر به درک من نشده باشه ولی بهم یاد داد که چگونه فرمول‌های ریاضی رو در بلاگ بنویسم. 


    ارسال دیدگاه نظرات ()
  • "وقتی مردم فکر می‌کردند که زمین صاف است، اشتباه می‌کردند. وقتی مردم فکر می‌کردند که زمین کروی است، آن‌ها باز هم اشتباه می‌کردند. اما اگر تو فکر می‌کنی که کروی بودن زمین به همان اندازه صاف بودن زمین اشتباهه، اونوقت طرز فکر تو از جمع اشتباه هر دو گروه با هم اشتباه‌تره."

    گفته بالا یکی از جمله‌های مشهور آسیموف در جواب به جوانی هست که به او نامه‌ای انتقادی نوشته بود.

    در پرانتز، آیزاک آسیموف یکی از نویسندگان بزرگ و پر کار کتاب‌های علمی-تخیلی و علمی در دوران خودش بوده. یکی ازکتاب‌های بسیار مشهور او کتاب "من، ربات" هست که در آن 3 قانون مشهور رباتیک رو بیان کرده:

    قانون اول، یک ربات نباید با انجام عملی، یا خودداری از انجام عملی به کسی آسیبی برساند.

    قانون دوم، یک ربات باید از تمامی فرمان انسان‌ها تبعیت کند، مگر اینکه آن فرمان یا فرمان‌ها در تعارض با قانون نخست باشد.

    قانون سوم، تا هنگامی که قانون نخست یا دوم زیر پا گذاشته نشده، ربات باید وجود خود را حفظ کرده و در بقای خود بکوشد.

    پرانتز بسته. قوانین سه‌گانه ربات‌ها 

    این جوان به آسیموف نامه‌ای نوشته و اینطور گفته که در هر قرنی مردمان فکر می‌کرده‌اند که همه چیز را فهمیده‌اند ولی بهشون اثبات شده که اشتباه می‌کردند، و تویی (آسیموف) که ادعا می‌کنی ما هم اکنون بسیاری از اصول جهان رو می‌فهمیم هم همونقدر در اشتباه هستی. بعد از اون جمله‌ای از سقراط رو برای آسیموف نقل می‌کنه و بهش می‌گه عده‌ای در یونان باستان روزی به سراغ سقراط میان و به او می‌گند که پیشگویان معبد دلفی تو را خردمندترین مرد یونان معرفی کرده‌اند و سقراط هم بهشون در جواب می‌گه که، "اگر من خردمند‌ترین آدم یونان‌ام فقط به این خاطره که من می‌دانم که هیچ نمی‌دانم."

    آسیموف هم در جواب به این جوان نامه‌ای رو می‌نویسه با عنوان "نسبی بودن اشتباه" The Relativity of Wrong و براش از داستان چگونگی کشف نظریه کروی بودن زمین پس از اینکه برای قرن‌ها تصور بر این بود که زمین صافه می‌گه و بهش نشون می‌ده که اگر بخوایم سخت‌گیر باشیم کروی بودن زمین هم اشتباهه. اما بحث مهم اینه که چقدر اشتباهه؟

    همچنین بهش نشون می‌ده که چطور یک تغییر و اصلاح کوچک در اندازه‌گیری باعث می‌شه که جهانی کاملا متفاوت به وجود بیاد. براش از کوپرنیک مثال می‌زنه یا از نظریه تکامل می‌گه. مثلا اصلاح کوچکی در اندازه‌گیری حرکت سیارات توسط کوپرنیک باعث ایجاد دنیایی کاملا متفاوت شده و از چیزی که کاملا مسخره به نظر می‌رسه، یعنی مرکزیت بودن زمین در جهان، به چیزی که واضح بوده، یعنی مرکزیت بودن خورشید رسیده. یعنی حتی انقلاب‌های علمی و جهان‌بینی‌های کاملا متفاوت هم حتی با اصلاحات بسیار کوچکی اتفاق می‌افتند.

    اخیرا مطلبی رو دیدم که در اون نوشته شده بود که جمله‌‌ی مشهور، "هیچ چیز دیگری در فیزیک نمانده که کشف شود. تنها چیزی که باقی مانده است اندازه‌گیری‌های دقیق‌تر است." به لُرد کلوین نسبت داده شده است. در صورتی که مدرکی در گفتن چنین جمله‌ای در نوشته‌های او وجود ندارد. حتی در نوشته‌هاش به 2 آزمایش فیزیکی هم اشاره کرده که توجیهی براشون طبق معادلات فیزیک کلاسیک وجود نداشته. می‌گویند او به خوبی می‌دانسته که اگر قرار باشد راز جدیدی در دنیای فیزیک کشف شود باید آن را در اندازه‌های بسیار کوچک‌تر جستجو کرد.

    مثلا رفتن از جهان مکانیک کلاسیک به مکانیک کوانتومی فقط به اندازه تغییر ابعاد از میکرومتر به نانومتر و یا کم‌تر است. اما این‌ها دو دنیای کاملا متفاوتند. یکی قابل فهم و دیگری کاملا متفاوت با درک ما از پدیده‌های اطرافمون و پر از تناقض بر اساس درک ناقص ما. در جهان  کوانتومی شما می‌تونید به گذشته خود برگردید و پدربزرگتان را متقاعد کنید که ازدواج نکند و آن‌گاه در آینده شمایی وجود نخواهید داشت. اما در عین حال شما هستید که رفتید و پدربزرگ را متقاعد کردید!

    مقاله آسیموف نکات جالبی داره، مثلا اینکه چقدر بعضی چیزها که الان واضح به نظر میان برای هزاران سال از چشم افراد دور مانده‌اند. اینکه انحنای سایه کره زمین بر روی ماه یا محو شدن کشتی‌ها در افق با نظریه صاف بودن زمین تطابق ندارند اما این یونانی‌ها بودند که برای اولین بار به چنین مشاهداتی توجه کردند و توانستند به کروی بودن زمین پی ببرند. فکر می‌کنم تصورات خود ما هم برای آیندگان چنین خواهد بود. یا اینکه تفاوت بسیار اندکی در ابزارهای اندازه‌گیری باعث به وجود آمدن جهانی کاملا کشف نشده در برابر ما می‌شود.

    مقاله آسیموف جالبه و ارزش خوندن داره و اگر دوست داشتید می‌تونید در ادامه مطلب کل مقاله رو بخونید یا اینکه اصلش رو از اینجا دانلود کنید.

    ارسال دیدگاه نظرات ()
  • در این مطلب دوباره می‌خوام راجع به اهمیت تفکر نقادانه در زندگی صحبت کنم. اینکه چرا وقتی به مطالب علمی ارجاع داده می‌شه باید از زاویه‌های مختلف و دید بازتری بهشون نگاه کنیم تا بتونیم به درستی و نادرستی اون‌ها پی ببریم.

    با اینکه علم دست‌آوردهای زیادی برای ما به ارمغان آورده، با این حال انحرافات زیادی هم در اون وجود داره و این انحرافات باعث گمراهی‌های بسیاری می‌شه و گاهی اوقات نتایج مصیبت‌باری رو به همراه خودش میاره. تو این پست به عواملی که باعث ایجاد این انحرافات می‌شند نگاهی می‌اندازیم. همچنین نقش پاهای تیلور سوئیفت در ایجاد چنین انحرافاتی رو هم قراره ببینیم. :)

    در ضمن قصد نفی کارهای علمی نیست، بلکه قصد تمرکز بر اطلاعات درست هست که پیشنیازش در مطالب علمی بالا بردن آگاهی خودمون در مورد اشکلات انجام کارهای علمی است.

    آبب

    استخوان مطلب از مقاله‌ای در سایت vox هست و من فقط خلاصه‌ای از مفاهیم گفته شده رو اینجا آوردم و برخی مطالب دیگه رو بهش اضافه یا کم کردم. در مقاله اصلی برای هر اشکالی که باعث انحراف در کارهای علمی می‌شه راهکاری رو هم ذکر کرده ولی اون راهکارها رو مرتبط با این مطلب نمی‌بینم و از گفتنشون صرف نظر می‌کنم. چون اون‌ها فقط پیشنهادهایی فرضی برای اصلاح مشکلات هستند نه راهکارهای قطعی. ما فعلا قرار نیست مشکلات رو حل کنیم، قراره که بفهمیم چرا کارهای علمی خیلی اوقات ایراد دارند. The 7 biggest problems facing science

    ارسال دیدگاه نظرات ()
  • با نوشتن این موضوع می‌خوام بر اهمیت مهارت تفکر نقادانه در زندگی تاکید کنم. اینکه وقتی یک مطلب علمی یا یک خبر جدید بهمون می‌دند آیا باید اون رو کامل بپذیریم؟ در ضمن می‌خوام بگم که چرا به ادیبان ارادت زیادی دارم.

    به طور خاص هم می‌خوام راجع به بحران تکرارپذیری در علم، به خصوص در علم روانشناسی توضیح بدم.

    هممون می‌دونیم که یکی از ملزومات دست‌آوردهای علمی قابلیت تکرار‌پذیر بودن اون دست‌آوردهاست. برای مثال اگر کسی روش ساختن لیزر رو ابداع کرده و اون رو به عنوان یک دست‌آورد علمی به دیگران معرفی کرده هر کسی در هر کجای دنیا اون روش رو اجرا کنه باید بتونه اون لیزر رو بسازه. اینجوری می‌شه گفت که یک دست‌آورد علمی قوی و قابل کاربرد داریم.

    اخیرا عدم تکرار پذیری مطالعات و دست‌آوردهای علمی در برخی حوزه‌ها مثل پزشکی، اقتصاد و به خصوص روانشناسی در دنیای علم بحرانی رو به وجود آورده که از اون به عنوان بحران تکرارپذیری نام می‌برند. Replication Crisis

    داستان از اون جایی جدی‌تر می‌شه که یک گروه 270 نفره از نویسندگان به رهبری مرکز علوم باز و برایان نوسک، یکی از بنیان‌گذاران این مرکز، پروژه‌ای رو شروع می‌کنند تا تکرار‌پذیری 100 مقاله روانشناسی در 3 تا از معتبرترین مجله‌های این حوزه رو بررسی کنند. در بررسیشون به این نتیجه می‌رسند که تنها 37 درصد این مقالات قابل تکرار بودند و حتی خیلی از مقالاتی که قابل تکرار بودند هم نتایج ضعیف‌تری نسبت به ادعای نویسندگانشون داشتند. Reproducibility Project

    ارسال دیدگاه نظرات ()
  • من هم از امروز شروع می‌کنم به نوشتن در این بلاگ.

     

    سعی می‌کنم تا حد امکان مطالب مفیدی رو منتشر کنم تا هم خودم رو مجبور کنم به یادگرفتن و هم اینکه اگر رهگذری عبور کرد لااقل شاکی نشه.

     

    قطعا اگر اشاره‌ها و تاکیدهای محمدرضا شعبانعلی --کسی که برای مدت طولانی نوشته‌هاش رو دنبال می‌کنم-- به نوشتن و وبلاگ‌نویسی نبود به این زودی‌ها این کار رو شروع نمی‌کردم. البته که خیلی دلم می‌خواسته که زودتر شروع کنم ولی گاهی اوقات اشاره و تلنگری لازمه تا آدم رو به حرکت وادار کنه و کاری رو شروع کنه. به خاطر همین هم خیلی ازش ممنونم.

     

    همچنین کامنت گذاشتن و دنبال کردن مطالب سایت متمم دست کسی مثل من رو که خیلی سر رشته‌ای در نوشتن نداره رو بیشتر ورز داده و برای همین الان رو فرصت خوبی می‌دونم برای اینکه این کار رو جدی‌ دنبال کنم.

     

    چون که فکر می‌کنم نوشتن و وبلاگ‌نویسی به آدم کمک می‌کنه تا به افکارش نظم بده، تا به خودش و دیگران انگیزه بده، تا ایده‌های جدید پیدا کنه، و در ضمن دوستانی رو پیدا کنه که بتونند در مسیر پیشرفت و رشدش بهش کمک کنند. مزایای نوشتن یکی دو تا نیست که اینجا بشه لیستشون کرد. ولی اعتقاد دارم در نوشتن جادویی هست که جز با تمرین کردن و نوشتن خودش رو به کسی نشون نمی‌ده.

     

    من دو راه رو برای تمرین نوشتن بلدم، راه اول اینه که آدم بشینه یه کاغذی برداره یا توی کامپیوتر، برای مدتی مشخص هر چی به ذهنش می‌رسه رو بنویسه، هیچ اشکالی هم نداره که مزخرفات بنویسه. می‎‌تونه اسمش رو بگذاره مزخرف‌نامه یا ژورنال ولی این نوشتنه که اولویت داره نه متن نوشته. مثلا هر روز صبح، روزی 300 کلمه، یا روزی 1 صفحه کاغذ. اینطوری می‌شه نوشتن رو به تدریج به یک عادت تبدیل کرد. راه دوم هم اینه که در یک وبلاگ بنویسه. قطعا در نوشتن وبلاگ چارچوب‌هایی هست که باید رعایت کرد و نوشتن بر اساس این چارچوب‌ها می‌تونه تاثیر زیادی در مهارت نوشتن ایجاد کنه. درعین حال وبلاگ‌نویسی سواد و مهارت زندگی در فضای دیجیتال رو بالا می‌بره.

    البته از مطالعه و یادگیری به روش‌های مختلف هم نباید غافل شد و گرنه حرفی برای گفتن نداریم که بزنیم.

     

    نوشتن یکی از بهترین و ارزشمندترین عادت‌هایی هست که هر کسی می‌تونه وارد زندگیش کنه.

     

    "نوشتن یک جهان‌پژوهی است. از هیچ شروع می‌کنی و وقتی می‌نویسی یاد می‌گیری." - دکتروف

    ارسال دیدگاه نظرات ()